سراقلغتنامه دهخداسراق . [ س ُرْ را ] (ع ص ، اِ) ج ِ سارق ، بمعنی دزد. (از آنندراج ). رجوع به سارق شود.
سراغلغتنامه دهخداسراغ . [ س ُ ] (اِ) نشان پای آدمی و غیره . (غیاث ). نشان پای و با لفظ طلب کردن و جستن و کردن و گرفتن و برداشتن و دادن مستعمل است . (آنندراج ). در ترکی سوراغ ، ب
سراغفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نشان؛ علامت.۲. نشان پای.۳. پرسش از جا و مکان کسی. به سراغ کسی یا چیزی رفتن: پی او رفتن و آن را جستجو کردن. سراغ گرفتن: (مصدر متعدی) [عامیانه] کسی یا چیزی را
سرآقوجلغتنامه دهخداسرآقوج . [ س َ ] (اِ مرکب ) یک نوع کلاه تاتاری . (دزی ج 1 ص 644). رجوع به سرآغوج و سرآغوش و سرآگوش شود.
سراقوسیلغتنامه دهخداسراقوسی . [ س َ ] (ص نسبی ) منسوب است به سراقوس و از آنجاست ابوعلی حسن بن محمدبن الحسن بن احمدبن جواد الکندی السراقوسی . (لباب الانساب ص 538) (الانساب سمعانی ).
سراقةلغتنامه دهخداسراقة. [ س ُ ق َ ] (اِخ ) ابن عمرو، مکنی به ذوالنور.صحابی است . وی کسی است که با مردم ارمنیه بصلح کار کرد و هم در آنجا درگذشت . (اعلام زرکلی ج 1 ص 360).
سرآقوجلغتنامه دهخداسرآقوج . [ س َ ] (اِ مرکب ) یک نوع کلاه تاتاری . (دزی ج 1 ص 644). رجوع به سرآغوج و سرآغوش و سرآگوش شود.
سراقوسیلغتنامه دهخداسراقوسی . [ س َ ] (ص نسبی ) منسوب است به سراقوس و از آنجاست ابوعلی حسن بن محمدبن الحسن بن احمدبن جواد الکندی السراقوسی . (لباب الانساب ص 538) (الانساب سمعانی ).
سراقةلغتنامه دهخداسراقة. [ س ُ ق َ ] (اِخ ) ابن عمرو، مکنی به ذوالنور.صحابی است . وی کسی است که با مردم ارمنیه بصلح کار کرد و هم در آنجا درگذشت . (اعلام زرکلی ج 1 ص 360).