سراسرلغتنامه دهخداسراسر. [ س َ س َ ] (اِ مرکب ، ق مرکب ) (از: سر + ا واسطه + سر، مانند: دمادم ، کشاکش ، برابر) پهلوی «سَراسَر». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). همه و تمام . (برهان
سراسرنماpanoramaواژههای مصوب فرهنگستان1. نمایی کلی و وسیع یا دورنمایی از هر چیز 2. عکس یا مجموعهای از چند عکس که نمای کلی و وسیعی را از یک منظره نشان میدهد
میدان بینایی محیطیperipheral visual fieldواژههای مصوب فرهنگستانسراسر میدان بینایی به استثنای ناحیهای که با گودۀ مرکزی لکۀ زرد منطبق است متـ . میدان بینایی غیرمستقیم indirect visual field