سرادارلغتنامه دهخداسرادار. [ س َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) در زبان کنونی «سرای دار» (از: سرای + دار (دارنده )) به خادم منازل بزرگ و مؤسسات اطلاق میشود. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین
صرعدارلغتنامه دهخداصرعدار. [ ص َ ] (نف مرکب ) مصروع . صرع زده : گوئی خم صرعدار شد چرخ کان زرد کف از دهان برانداخت . خاقانی .فلک چو عود صلیبش بر اختران بنددکه صرعدار بود اختران بوق
سرایدارلغتنامه دهخداسرایدار. [ س َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) خانه دار. (آنندراج ). حافظ خانه . مستخدم و نگهبان سرا. از مشاغل دوره ٔ صفویه که در دربار صفوی تصدی داشته است : آنچه از قال
سرقفلیلغتنامه دهخداسرقفلی . [ س َ ق ُ ] (اِ مرکب ) چیزی که از کرایه دار سوای کرایه ٔ حویلی یا دوکان بگیرند و آن مزد گشودن قفل است که داخل کرایه نیست . (آنندراج ). حقی که بازرگان و
پرستارلغتنامه دهخداپرستار. [ پ َ رَ ] (نف ، اِ) صفت فاعلی از پرستیدن . بنده . عبد. برده . چاکر. خادم . غلام . نوکر. خدمتکار. (برهان ). مطلق خدمتکار. (غیاث اللغات ). قین . وصیف : ب
کلالغتنامه دهخداکلا. [ ک َ ] (پسوند) به پارسی و تبری ، قریه و دیه و محله را نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). در بعض اسامی امکنه ٔ گیلان و مازندران این کلمه به آخر می پیوندد،