سراجیلغتنامه دهخداسراجی . [ ] (اِ) نام پارچه ای است : سراجی شهابی نظر یافته دگر موش دندان و بشکافته .نظام قاری (دیوان ص 181).
سراجیلغتنامه دهخداسراجی . [ س ِ ] (اِخ ) شاعر خوبی است و قصیده ای گفته که ذکر چهار ارکان در او لازم داشته ، این سه بیت از آن است :آتشی دارم بدل من زآن دو لعل آبدارباد تا زلفش پری
سراجی اسفراینیلغتنامه دهخداسراجی اسفراینی . [ س ِ ی ِ اِ ف َ ی ِ ] (اِخ ) سراجی اسفراینی از افاضل خراسان بود. وقتی میر شمس بازی را هجوی کرده بود و به خضاب او را تعبیر کرده میگوید:شمس بازی
سراجی بلخیلغتنامه دهخداسراجی بلخی . [ س ِ ی ِ ب َ ] (اِخ ) نامش معین الدین و شمع جمع افاضل و سرجویبار فضایل بود. سراج وهاج سپهر از غیرت پرتو شعله ٔ قریحت او سوخته و افاضل و اماثل خراس
سراجی خراسانیلغتنامه دهخداسراجی خراسانی . [س ِ ی ِ خ ُ ] (اِخ ) معروف به جمال الدین فخرالشعراء محمدبن علی السراجی که شمع جمع افاضل بود و بدر سپهر فضایل ، دل مشعله ٔ گردون از رشک علو سخن
سراجی اسفراینیلغتنامه دهخداسراجی اسفراینی . [ س ِ ی ِ اِ ف َ ی ِ ] (اِخ ) سراجی اسفراینی از افاضل خراسان بود. وقتی میر شمس بازی را هجوی کرده بود و به خضاب او را تعبیر کرده میگوید:شمس بازی
سراجی بلخیلغتنامه دهخداسراجی بلخی . [ س ِ ی ِ ب َ ] (اِخ ) نامش معین الدین و شمع جمع افاضل و سرجویبار فضایل بود. سراج وهاج سپهر از غیرت پرتو شعله ٔ قریحت او سوخته و افاضل و اماثل خراس
سراجی خراسانیلغتنامه دهخداسراجی خراسانی . [س ِ ی ِ خ ُ ] (اِخ ) معروف به جمال الدین فخرالشعراء محمدبن علی السراجی که شمع جمع افاضل بود و بدر سپهر فضایل ، دل مشعله ٔ گردون از رشک علو سخن
داود السراجیلغتنامه دهخداداود السراجی . [ وو دُس ْ س ِ ] (اِخ ) ثقفی مصری محدث است و از ابی سعید الخدری روایت دارد و قتاده از ابن حیان توثیق او کرده است . (حسن المحاضره فی اخبار مصر وال