سدیملغتنامه دهخداسدیم . [ س َ ] (ع ص ، اِ) مردبسیارذکر. (منتهی الارب ). || میغ و ابر. (ناظم الاطباء). میغ تنک ، یا عام است . (منتهی الارب ).
سدیملغتنامه دهخداسدیم . [ س ِدْ دی ] (اِخ ) لفظ عمق سدیم را به وادی کشف یا محل زراعت یا وادی قله ها یا وادی جفصین ترجمه نموده اند. علی الجمله سدیم وادیی است که در حکایت جنگ کدر
سدیملغتنامه دهخداسدیم . [ س ُ ی ُ ] (فرانسوی ، اِ) سدیوم .فلزی است نقره ای بی رنگ دارای جلای فلزی ، ولی در مجاورت اکسیژن هوا بزودی سطح آن مکدر میگردد، و آن چنان نرم است که با چا
سدیمفرهنگ انتشارات معین(سُ یُ) [ فر. ] (اِ.) فلزی است نقره ای ، دارای جلای فلزی ولی در مجاورت اکسیژن خیلی زود کدر می گردد و آن چنان نرم است که با چاقو به آسانی بریده می شود و از آب سب
سدیمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفلزی نرم، سست، سفیدرنگ، و سبکتر از آب که در طبیعت بهصورت ترکیب یافت میشود و در لامپهای گازی، رآکتورهای هستهای و نیز در پزشکی کاربرد دارد؛ ناتریم.
صدیملغتنامه دهخداصدیم . [ ] (اِخ ) موضعی است در نفتالی . (صحیفه ٔ یوشع 19:35) و دور نیست که همان مزرعه ٔ کفر خطین باشد که بمسافت 5 میل در مغرب طبریه واقع است . (قاموس کتاب مقدس
سديمدیکشنری عربی به فارسیمه کم , بخار , ناصافي ياتيرگي هوا , ابهام , گرفته بودن , مغموم بودن , روشن نبودن مه , موضوعي (براي شخص) , متوحش کردن , زدن , بستوه اوردن , سرزنش کردن