سدکیسلغتنامه دهخداسدکیس . [ س َ ] (اِ) قوس و قزح . (برهان ) (اوبهی ) (آنندراج ) (رشیدی ). آزفنداک . آژفنداک . سدکیش : میغ ماننده ٔ پنبه ست ورا باد نداف همت سدکیس درونه که بدو پنب
سدیسلغتنامه دهخداسدیس . [ س َ ] (ع اِ) شش یک . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || دندان هشت سالگی شتر. (منتهی الارب ). || اشتر هشت ساله . (غیاث اللغات ). شتر بهشت سالگی در آمده .
سرگیسلغتنامه دهخداسرگیس . [ س َ ] (اِ) مصحف «سدکیس ». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سدکیس است که قوس و قزح باشد و آن را کمان رستم و کمان شیطان هم میگویند، چه قزح نام شیطان است بع
سرویسهلغتنامه دهخداسرویسه . [ س َرْ س َ / س ِ] (اِ) مصحف «سدکیسه ». سدکیس . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). قوس قزح . (آنندراج ) (برهان ) : چونکه ساقیش داشت بر کف دست همه سرویسه
مانندآبلغتنامه دهخدامانندآب . [ ن َن ْ ] (اِ مرکب ) قوس قزح باشد. (آنندراج ). آژفنداک و قوس قزح . (ناظم الاطباء).کمان رستم . سرکیس . سدکیس . و رجوع به آژفنداک شود.