سدابلغتنامه دهخداسداب . [ س ُ ] (اِ) سذاب . سداب ها دسته ای از تیره ٔ سدابیان «روتراسه » هستند و مهمترین نوع آن سداب کوهی «روتا» است دارای برگهای باریک و بسیار متعفن که برای گری
سدابفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی خودرو با برگهایش ضخیم، بدبو، آبدار و تلخ، گلهای زردرنگ و دانههای قهوهایرنگ مثلثی که برگ و دانۀ آن در پزشکی به کار میرود؛ پیگن؛ پیغن.
سُدابRutaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از سُدابیان همیشهسبز و نیمهدرختچهای با بوی نافذ و هشت تا چهل گونه که بومی نواحی مدیترانهای و ماکرونزی و آسیای جنوب شرقی هستند؛ برگهای آنها دو یا سه
سدابیلغتنامه دهخداسدابی . [ س ُ ] (ص نسبی ) کنایه از سبز رنگ . (غیاث ). برنگ سداب : نام نه چرخ سدابی چون فقع بر یخ نویس گر به بخشش نام دستت نیل و سیحون کرده اند. مجیر بیلقانی .چر
سُدابیانRutaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از افراسانان درختی یا درختچهای و گاهی علفی با حدود 150 سرده و 900 گونه که گلهای آنها چهار تا پنجقسمتی با بوی نافذ است و برگهای آنها معمولاً متقابل و
چرخ سداب رنگلغتنامه دهخداچرخ سداب رنگ . [ چ َ خ ِ س ُ رَ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) آسمان . (ناظم الاطباء). کنایه از آسمان است .
سدابیلغتنامه دهخداسدابی . [ س ُ ] (ص نسبی ) کنایه از سبز رنگ . (غیاث ). برنگ سداب : نام نه چرخ سدابی چون فقع بر یخ نویس گر به بخشش نام دستت نیل و سیحون کرده اند. مجیر بیلقانی .چر
سُدابRutaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از سُدابیان همیشهسبز و نیمهدرختچهای با بوی نافذ و هشت تا چهل گونه که بومی نواحی مدیترانهای و ماکرونزی و آسیای جنوب شرقی هستند؛ برگهای آنها دو یا سه
چرخ سداب رنگلغتنامه دهخداچرخ سداب رنگ . [ چ َ خ ِ س ُ رَ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) آسمان . (ناظم الاطباء). کنایه از آسمان است .