سختیانلغتنامه دهخداسختیان . [ س ِ / س َ ] (اِ) پوست بز دباغت کرده .(آنندراج ) (منتهی الارب ). چرم . (غیاث ). گوزکانی . (السامی فی الاسامی ). انبان . (ناظم الاطباء) : سختیان را گرچ
سختیانلغتنامه دهخداسختیان . [ س ِ / س َ ] (اِخ ) شهری است و از آن شهر است ابوایوب سختیانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سختیانیلغتنامه دهخداسختیانی . [ س ِ / س َ ] (ص نسبی ) گوزکانی فروش . (مهذب الاسماء). || نسبتی است سختیان فروش را. (الانساب سمعانی ).
عمران سختیانیلغتنامه دهخداعمران سختیانی . [ ع ِ ن ِ س َ ] (اِخ ) ابن موسی بن مجاشع سختیانی ، مکنی به ابواسحاق . محدث بود و در جرجان متولد شد و در سال 305 هَ .ق . در همین شهر درگذشت . او
سختجانفرهنگ مترادف و متضاد۱. دیرزی، جانسخت، مقاوم، گرانجان، سگجان ۲. پرتحمل، حمول، شکیبا، صبور ۳. سنگدل، بیرحم، بیعاطفه ۴. پوستکلفت ۵. بیرحم، سنگدل ۶. خسیس، ممسک
سختیانیلغتنامه دهخداسختیانی . [ س ِ / س َ ] (ص نسبی ) گوزکانی فروش . (مهذب الاسماء). || نسبتی است سختیان فروش را. (الانساب سمعانی ).
عمران سختیانیلغتنامه دهخداعمران سختیانی . [ ع ِ ن ِ س َ ] (اِخ ) ابن موسی بن مجاشع سختیانی ، مکنی به ابواسحاق . محدث بود و در جرجان متولد شد و در سال 305 هَ .ق . در همین شهر درگذشت . او
پیرانداخلغتنامه دهخداپیرانداخ .(اِ) تیماج و سختیان ، و آن کیسه ٔ درازیست که از پارچه دوزند. پرنداخ . (آنندراج ). رجوع به پرنداخ شود.