سختتر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ختتر کردن، تشدیدکردن، بدترکردن، برانگیختن، استخوان لای زخم گذاشتن، آتش زدن بغرنج ترکردن، تقویت کردن، افزودن، زوال یافتن
خیس شدنلغتنامه دهخداخیس شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سخت تر شدن . (یادداشت مؤلف ).- از باران خیس شدن ؛ بر اثر باران سخت تر شدن .- از عرق خیس شدن ؛ بر اثر عرق کردن تر شدن .- خیس آ
hardensدیکشنری انگلیسی به فارسیسخت تر می شود، سخت شدن، سخت کردن، سفت شدن، سفت کردن، ماسیدن، تبدیل به جسم جامد کردن
tightensدیکشنری انگلیسی به فارسیسخت تر می شود، سفت شدن، سفت کردن، تنگ کردن، محکم کردن، بستن، فشردن، کیپ کردن
امعازلغتنامه دهخداامعاز. [ اِ ] (ع مص ) بسیاربز شدن مرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خداوند بز بسیار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (ازاقرب الموارد). خداوند بزها شدن . (آنندراج ).