سحانلغتنامه دهخداسحان . [ ] (اِخ ) جزیره ای است ماوراء سراندیب و در آنجا کوهی عظیم است بنام راهوان و درآنجا یاقوت وجود دارد. (از الجماهر بیرونی ص 44).
سحتنلغتنامه دهخداسحتن . [ س َ ت َ] (اِخ ) لقب جشم بن عوف بن جذیمةبن عوف بن بکربن عوف بن انماربن عمروبن ودیعةبن لکیز است . (لباب الانساب ).
سحانلغتنامه دهخداسحان . [ ] (اِخ ) جزیره ای است ماوراء سراندیب و در آنجا کوهی عظیم است بنام راهوان و درآنجا یاقوت وجود دارد. (از الجماهر بیرونی ص 44).
سحتنلغتنامه دهخداسحتن . [ س َ ت َ] (اِخ ) لقب جشم بن عوف بن جذیمةبن عوف بن بکربن عوف بن انماربن عمروبن ودیعةبن لکیز است . (لباب الانساب ).
جعفرلغتنامه دهخداجعفر. [ ج َف َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم معروف به سحان از رؤساء زنگیان است که در جنگ با خلیفه الموفق شرکت کرد و به صاحب زنگبار (صاحب الزنج ) خیانت ورزید و به موفق م
جادوفریبلغتنامه دهخداجادوفریب . [ ف ِ / ف َ ] (نف مرکب ) فریبنده ٔ جادو. آنکه یا آنچه جادوگر را بفریبد. آنکه جادوگر را افسون کند : بتی شمن کُش ، جادوفریب و سحرنمابرخ بهار بهار و بمه
سیه شدنلغتنامه دهخداسیه شدن . [ ی َه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تاریک شدن : چون شب دین سیه و تیره شود فاطمیان صبح مشهور و مه و زهره ستاره ی سحرند. ناصرخسرو.رجوع به سیاه شود.