سحرآمیزفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آمیخته به سحر.۲. [مجاز] هرچه در آن فریبندگی و گیرندگی و دلربایی باشد.
سحرآمیزلغتنامه دهخداسحرآمیز. [ س ِ ] (ن مف مرکب ) دلاویز و مرغوب . (آنندراج ). دلربا و چشم بند. (ناظم الاطباء).
سحرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. فریفته ساختن کسی با کاری شگفتانگیز؛ جادو کردن؛ جادویی کردن.۲. (اسم) [مجاز] جادویی؛ افسون؛ فسون.۳. (اسم) [مجاز] چیزی یا کاری که در آن فریبندگی و گیرندگی باشد
سِّحْرَفرهنگ واژگان قرآنجادو(کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند)