سحریلغتنامه دهخداسحری . [ س َ ح َ ] (ع اِ) پیشک از صبح . (آنندراج ) (منتهی الارب ). قُبَیل الصبح . (اقرب الموارد). سحر. || (ص نسبی ) منسوب به سحر : مانند یکی جام یخین است شباهنگ
صهریلغتنامه دهخداصهری . [ ص ِ ری ی ] (ع اِ) حوض . مغاکی که در آن آب گرد آید. (منتهی الارب ). رجوع به المعرب جوالیقی ص 215 سطر 19 صهریج شود.
يُؤْثَرُفرهنگ واژگان قرآنانتخاب مي شود - گزينش مي شود ("سِحْرٌ يُؤْثَرُ": سحري که از قديم روايت شده و هم اکنون نيز دانايان آن به نادانان تعليم ميدهند)