۱. فریفته ساختن کسی با کاری شگفتانگیز؛ جادو کردن؛ جادویی کردن.
۲. (اسم) [مجاز] جادویی؛ افسون؛ فسون.
۳. (اسم) [مجاز] چیزی یا کاری که در آن فریبندگی و گیرندگی باشد.
〈 سحر حلال: [قدیمی، مجاز]
۱. هنرنمایی در نظم یا نثر.
۲. کار عجیب و حیرتانگیز که آلوده به نیرنگ نباشد.
سپیده دم، جادو، پگاه
۱. افسون، جادو، جادوگری، ساحری
۲. جاذبه، جذبه
abracadabra, Aurora, black magic, charm, dawn, daybreak, daylight, magic, spell, wizardry