سحالةلغتنامه دهخداسحالة. [ س ُ ل َ ] (ع ص ، اِ) سونش زر و نقره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ساو آهن . (مهذب الاسماء). براده . (مؤلف ). || فرومایه ٔ قوم . (منتهی الارب ).
سهالةلغتنامه دهخداسهالة. [ س َ ل َ ] (ع مص )نرم گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آسان شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
ساآلهلغتنامه دهخداساآله . [ ل ِ ] (اِخ ) زاله . رودخانه ای است در آلمان ، که ازباویر سرچشمه میگیرد و پس از طی 110 هزارگز به ماین میریزد.
ساآلهلغتنامه دهخداساآله . [ ل ِ ] (اِخ ) زاله . رودخانه ای است در آلمان که در کنار سالزبورگ هاوزن برودخانه ٔ سالتز میریزد و مجرای آن 100 هزارگز است .
ساآلهلغتنامه دهخداساآله . [ ل ِ ] (اِخ ) زاله . ساآله ساکسون رودخانه ای است در آلمان که از کوه فیختلگبرگ در باویر سرچشمه میگیرد و پس از سیراب کردن نواحی هوف سالفلد، رودواشتاد ، ا
پوستلغتنامه دهخداپوست . (اِ) غشائی که بر روی تن آدمی و دیگر حیوان گسترده است و آن دو باشد بر هم افتاده که رویین را بشره و زیرین را دِرم گویند. جلد. جلد ناپیراسته حیوان چون گوسفن
ذهبلغتنامه دهخداذهب . [ ذَ هََ ] (ع اِ) زر. طلا عقیان . ذَهبة. تبر. عسجد. سام . عین . نضر. ج ، اَذهاب ، ذُهوب . ذُهبان ، ذِهبان . یکی از اجساد کیمیاگران و ارباب صناعت کیمیا از