سجالغتنامه دهخداسجا. [ س َ ] (اِ) عنوان کتاب و نامه . (برهان )(غیاث ) (آنندراج ). || و در عربی بمعنی دوام و سکون باشد. (برهان ). || چیزی که بر نامه پیچند، و آن نیز به «حا»ی مهم
سجالغتنامه دهخداسجا. [ س َ ] (اِخ ) نام چاهی است و شجا نیز گفته اند و گفته اند آبی است بنی الاضبط را و گفته اند بنی قواله راست و آن چاهی دورتک و گواراآب است و گفته اندآبی است ب
سجالغتنامه دهخداسجا. [ س ُ ] (ع اِ) ابن بیطار گوید: از عرب بدوی شنیدم که سجا گیاهی است که برگ آن مانند ترب است و به دندان ستور دوسد. و گل آن سرخ و شبیه گلنار است و در علاج قولن
سجافرهنگ نامها(تلفظ: sajā) (عربی) (در گیاهی) گیاهی که برگ آن مانند ترب است و گل آن سرخ و شبیه گلنار است .
سجعلغتنامه دهخداسجع. [ س َ ] (ع مص ) بانگ کردن قمری . (دهار). بانگ کردن قمری و آنچه بدان ماند. (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بانگ کردن کبوتر. || قصد کردن . (منتهی الارب ) (اقر
سجعفرهنگ انتشارات معین(سَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بانگ کردن کبوتر. 2 - (اِمص .) موزون و مقفی بودن سخن . 3 - کلمات هم آهنگ که در آخر جمله - های یک عبارت می آورند.
سجعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سخن با قافیه گفتن.۲. (اسم) [قدیمی] بانگ کبوتر.۳. [جمع: اَسجاع] (ادبی) در بدیع، آوردن کلمات همآهنگ. سجع متوازن: (ادبی) در بدیع، آوردن کلماتی در آخر جملهها ب
سجاحلغتنامه دهخداسجاح . [ س َ ] (اِخ ) بنت الحارث بن سوید تمیمیة متنبیة. نام زنی متنبیة که در کذب بدان مثل زنند و گفته اند: اکذب من سجاح . (منتهی الارب ). نام زنی از بنی تمیم ،
سجاحتلغتنامه دهخداسجاحت . [ س َ ح َ ] (از ع ، مص ) نرم خوی بودن : بر رجاحت عقل و سجاحت خلق و صدق وفا واتساع عرصه کرم ... آفرینها گفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). مرد از کمال کرم و