202 مدخل
خود حکومت، خودمختاری
خود، نفس، نفس خود، شخصیت، جنبه، وضع، حالت، حال، خویشتن، خویش
خود کمک، کمک بخود، کمک بنفس، اعاشه از راه کار شخصی
خودمحور، پست سازی یا تحقیر خود، کف نفس، تذلیل نفس، خود شکنی
خود شکنجه
خودكشنده، خود جو، نفس پرست، در پی انجام خواهش های نفس