ستینلغتنامه دهخداستین . [ س ِت ْ تی ] (ع عدد، ص ، اِ) (در حالت نصبی و جری ) شصت : فمن لم یستطع فاطعام ستین مسکیناً ذلک لتؤمنوا باﷲ و رسوله ... (قرآن 4/58).
ستینواژهنامه آزادستون جان ستون و تکیه گاه،مایه فخر.«مانند( ستین هونم=ستون خانه ام) ستون و تکیه گاه،مایه فخر.«مانند( ستین هونم) ستین درگویش لری بمعنی آرامش . آرام کننده وازریشه ت
ستینِ دلگویش بختیاریستونِ دل، امید زندگى، قوت قلب(خطاب به فرزند گویند).setin-e delomi>:قوت قلبمى، امید زندگىام هستى.>
رستیناواژهنامه آزادر َستینا. از ریشه رستن. از آتش دوزخ رسته شده. رستگار. نجات یافته. در پناه خدا در پناه خدا.
منینیلغتنامه دهخدامنینی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به منین از قراء جبل ستین در دمشق است . (از الانساب سمعانی ).
باغ سفیدلغتنامه دهخداباغ سفید.[ غ ِ س َ / س ِ ] (اِخ ) باغی بوده است به هرات : آن پادشاه پاک اعتقاد [ میرزا بابر ] در 25 شعبان سنه ستین و ثمانمایه (860 هَ . ق .) بعزم طواف مرقد مطهر
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن قریبه ٔ محلی شافعی ملقب به شهاب الدین و شیخ زاهد. او راست : مسئلة الستین من مهمات مسائل الدین .