ستونفرهنگ مترادف و متضاد۱. تیرک، استوانه، رکن، عماد، عمود، قایمه، جرز ۲. گروه، دسته، صف، ردیف (نظامی)
ستونلغتنامه دهخداستون . [ س ِت ْ تو ] (ع عدد، ص ، اِ) شصت . (مهذب الاسماء). در حالت رفعی ، و در حالت نصبی و جری ستین .
ستونلغتنامه دهخداستون . [ س ُ ] (اِ) عماد. عمود. پهلوی «ستون » ، اوستا «ستونه » (ستون )، هندی باستان «ستهونا» (ستون )، کردی «ستون »، «ایستون »، افغانی «ستن » . و رجوع کنید به اس
برجcolumn 1, towerواژههای مصوب فرهنگستانمخزن استوانهای قائمی که در صنایع شیمیایی و نفتی برای بهبود جداسازی مخلوطها به روش تقطیر و استخراج به کار میرود متـ . ستون 1
استوانهفرهنگ انتشارات معین(اُ تُ نِ) [ په . ] (اِ.) 1 - ستون . 2 - جسمی که در دو سر آن دو دایره موازی یکدیگر باشند.
ستونهفرهنگ انتشارات معین(سُ نِ یا نَ) [ په . ] 1 - ستون . 2 - حمله و گریز در مسیری مستقیم و ستون مانند.
اساطینفرهنگ انتشارات معین( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ اسطوانه . 1 - ستون ها، ارکان . 2 - مجازاً بزرگان ، برجستگان .
دعامفرهنگ انتشارات معین(دِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - ستون ، پایة چوب بست . 2 - بزرگ قوم ، سروران ؛ ج . دعائم (دعایم ).