ستونفرهنگ مترادف و متضاد۱. تیرک، استوانه، رکن، عماد، عمود، قایمه، جرز ۲. گروه، دسته، صف، ردیف (نظامی)
ستونلغتنامه دهخداستون . [ س ِت ْ تو ] (ع عدد، ص ، اِ) شصت . (مهذب الاسماء). در حالت رفعی ، و در حالت نصبی و جری ستین .
پیراحلقهpericycleواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از بافت زمینة ستون آوندی که بین آبکش و درونپوست قرار دارد
سُتاوندstele, central cylinderواژههای مصوب فرهنگستانبخش آوندی مرکزی و معمولاً استوانهایشکل در محور گیاهان آوندی که از فعالیت پیشلایهزا به وجود میآید و گاهی مغز (pith) را در بر میگیرد و پیراحلقه و درونپوست
کلانبرگmegaphyllواژههای مصوب فرهنگستاننوعی برگ با نظام آوندی پیچیده که در سرخسها (ferns) و بیشتر گیاهان عالی دیده میشود و کافبرگهایی در ستون آوندی ساقه دارد متـ . هوبرگ euphyll
ستن آوندهلغتنامه دهخداستن آونده . [س ُ یا س ِ ت ُ وَ / دِ / دِ ] (اِ مرکب ) صفه و ایوان خانه را گویند که به یک ستون برپای باشد. (برهان ).