ستودندیکشنری فارسی به انگلیسیadmire, applaud, commend, eulogize, laud, magnify, praise, sing, venerate
ستودنلغتنامه دهخداستودن . [ س ُ / س ِ دَ ] (مص ) اوستا ریشه ٔ «ستو، سته اومی » (مدح کردن ، تمجید کردن )، پهلوی «ستوتن » ، هندی باستان ریشه ٔ «ستااوتی ، ستو» ، استی «ست ، ان » (مد
ستودانلغتنامه دهخداستودان . [ س ُ / س َ ] (اِ) عمارتی را گویند که بر سر قبر آتش پرستان سازند. (برهان ) (جهانگیری ). همان دخمه ٔ آتش پرستان است که بصورت چاهی بوده و استخوان مرده در
ستودگیلغتنامه دهخداستودگی . [ س ُ / س ِ دَ / دِ ] (حامص ) عمل ستودن . قابلیت ستایش و تحسین : بدین ستودگی و چیرگی به کار کمان ازین ستوده تر و چیره تر بکار قلم .فرخی .
ستودنیلغتنامه دهخداستودنی . [ س ُ / س ِ دَ / دِ ] (ص لیاقت ) آنچه لایق ستودن باشد. آنچه درخور ستایش باشد.