ستوالغتنامه دهخداستوا. [س َت ْ ] (اِخ ) نام بتی است که از سنگ تراشیده اند بشکل پیرزنی در موضع بامیان قریب به خنگ بت و سرخ بت و اورا نسرم بر وزن همدم میگویند. (برهان ) (آنندراج )
سطوعلغتنامه دهخداسطوع . [ س ُ ] (ع مص ) بلند شدن . (غیاث ) (آنندراج ). بالا رفتن و منتشر کردن . (اقرب الموارد). برآمدن وبلند گردیدن . (منتهی الارب ). || دمیدن بوی و صبح . (المصا
ستوارلغتنامه دهخداستوار. [ س ُت ْ ] (ص ، ق ) مخفف استوار یعنی مضبوط و محکم . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) : هر که فردای خویش را نگریدچنگ در دامن تو زد ستوار. فرخی .هزار طرف بی
ستوانلغتنامه دهخداستوان . [ س ُت ْ ] (اِ) امروز بدرجه ٔ نظامی اطلاق شود که شامل سه رتبه است ، ستوان یکم (نایب اول )، ستوان دوم (نایب دوم )، ستوان سوم (نایب سوم )، پائین تر از ستو