ستللغتنامه دهخداستل . [ س َ ] (اِ) ظرفی بزرگ با یک دسته که دوسوی آن بدو سوی ظرف پیوسته است . رجوع به سطل شود.
ستللغتنامه دهخداستل . [ س َ ت َ ] (اِ) آب گیر و تالاب و استخر. (برهان ) (آنندراج ). آبگیر و آن را استل و ستخر و استخر نیز گویند. (از جهانگیری ).
ستللغتنامه دهخداستل . [ س َ ت َ ] (ع اِ) عقاب یا مرغیست دیگر مشابه بعقاب یا بکرکس . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پس روان . (منتهی الارب ). تَبَع . (تاج العروس ).
سطللغتنامه دهخداسطل . [ س َ ] (اِ) آوندی باشد مثل طشت از برنج یا مس و طاس دسته دار. (غیاث ) (آنندراج ). پیمانه . (دهار). پنگان بادسته . (منتهی الارب ). طاس حمام . ظرف بزرگ فلزی
صطللغتنامه دهخداصطل . [ ص َ ] (ع مص ) محظوظ کردن . || محظوظ کردن از جهت تحسین . (دزی ج 1 ص 832). || (اِ) سطل . (دزی ج 1 ص 832).
ستلمش بیکلغتنامه دهخداستلمش بیک . [ س َ ت ُ م ُ ب َ ] (اِخ ) ابن مولای . امیر قهستان که در جنگی که بتاریخ نیمه ٔ ربیع الاول 759 هَ . ق . بین او و ملک معزالدین حسین در گرفت کشته شد.ز
استریتس ستل منتلغتنامه دهخدااستریتس ستل منت . [ اِ رِ س ِت ِ م ِ ] (اِخ ) (مؤسسه ٔ بغازها ) مستعمره ٔ انگلیسی در شبه جزیره و بغاز مالاکا ، دارای 000،200،1 تن سکنه . پایتخت آن سنگاپور و شه
ستلمش بیکلغتنامه دهخداستلمش بیک . [ س َ ت ُ م ُ ب َ ] (اِخ ) ابن مولای . امیر قهستان که در جنگی که بتاریخ نیمه ٔ ربیع الاول 759 هَ . ق . بین او و ملک معزالدین حسین در گرفت کشته شد.ز
استریتس ستل منتلغتنامه دهخدااستریتس ستل منت . [ اِ رِ س ِت ِ م ِ ] (اِخ ) (مؤسسه ٔ بغازها ) مستعمره ٔ انگلیسی در شبه جزیره و بغاز مالاکا ، دارای 000،200،1 تن سکنه . پایتخت آن سنگاپور و شه