ستارهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختر، کوکب، نجم ≠ خورشید، شمس ۲. بخت، اقبال، تقدیر، طالع ۳. آرتیست، هنرپیشه ۴. فرد شاخص ۵. قهرمان
کردنلغتنامه دهخداکردن . [ ک َ دَ ] (مص ) ساختن . (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). درست کردن . ساختن . ترتیب دادن : و [ به صقلاب ] انگور نیست ولکن انگبین سخت بسیار است نبید و آنچ
بطینلغتنامه دهخدابطین . [ ب ُ طَ ] (ع اِ مصغر) تصغیر بطن . (غیاث ). مصغر بطن . (ناظم الاطباء). معنی بطین شکمک بود. (التفهیم ). شکم کوچک . || منزل دوم از منازل قمر و آن سه کوکب ا
دیگپایهلغتنامه دهخدادیگپایه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) سه پایه ٔ آهنین که دیگ بر آن نهند و در زیر آن آتش کنند تا پخته شود و آن را دیگدان یعنی ظرف دیگ مانند گلاب دان که ظرف گلاب است
تاریک میغلغتنامه دهخداتاریک میغ. (اِ مرکب ) میغتاریک . ابر سیاه . ابر تیره . ابر تاریک : پلارک چنان تاخت از روی میغکه در شب ستاره ز تاریک میغ.نظامی .
پورحسن اسفراینیلغتنامه دهخداپورحسن اسفراینی . [ ح َ س َ ن ِ اِ ف َ ی ِ ] (اِخ ) دولتشاه سمرقندی گوید: مردی عارف و شاعر و موحد و مجذوب سالک است و مرید شیخ جمال الدین احمد ذاکر که از جمله خل