ستارةدیکشنری عربی به فارسیکور , نابينا , تاريک , ناپيدا , غير خوانايي , بي بصيرت , کورکردن , خيره کردن , درز يا راه(چيزي را) گرفتن , اغفال کردن , چشم بند , پناه , سنگر , مخفي گاه , هرچيز
ستارهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختر، کوکب، نجم ≠ خورشید، شمس ۲. بخت، اقبال، تقدیر، طالع ۳. آرتیست، هنرپیشه ۴. فرد شاخص ۵. قهرمان
ستارهلغتنامه دهخداستاره . [ س َ / س ِ رَ / رِ ] (اِ) خیمه ای را گویند از پارچه ٔبسیار نازک دوزند بجهت منع مگس و پشه و آن را درین زمان پشه دان خوانند. (برهان ). بقول نلدکه ستاره ع