سبکفرهنگ مترادف و متضاد۱. خفیف، کموزن ≠ ثقیل، سنگین، گران، وزین ۲. لطیف ۳. بیوقار، بیوقر، جلف ≠ موقر ۴. سبکبار ۵. بیغم، راحت ۶. شتابان، به سرعت، بلافاصله، فورتند، زود، سریع ۷. نازک ۸.
سبکدیکشنری فارسی به انگلیسیaccent, fashion, key, light, mode, papery, phraseology, portable, slight, style, thin, tone, underweight, undignified, unsubstantial, vein, way, yeasty
طیشلغتنامه دهخداطیش . [ طَ ] (ع اِمص ) سبکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سبک سری .سبک مغزی . سبکساری . خفت عقل . سبک طبعی . (زمخشری ) : و چون امیر محمود بشرب و عیش و اتلاف و طی
سبکی کردنلغتنامه دهخداسبکی کردن . [ س َ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زودگذر بودن . زود تمام شدن : سبکی کرد و [ ماه روزه ] بهنگام گذر کرد و برفت تا نگویند فروهشته برِ ما لنگر. فرخی .|| تظا