سبکفرهنگ مترادف و متضاد۱. خفیف، کموزن ≠ ثقیل، سنگین، گران، وزین ۲. لطیف ۳. بیوقار، بیوقر، جلف ≠ موقر ۴. سبکبار ۵. بیغم، راحت ۶. شتابان، به سرعت، بلافاصله، فورتند، زود، سریع ۷. نازک ۸.
سبکدیکشنری فارسی به انگلیسیaccent, fashion, key, light, mode, papery, phraseology, portable, slight, style, thin, tone, underweight, undignified, unsubstantial, vein, way, yeasty
سربخةلغتنامه دهخداسربخة. [ س َ ب َ خ َ ] (ع مص ) خفیف و سبک بودن . (تاج المصادر بیهقی )(اقرب الموارد). خفت و سبکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || در نیمروز به جایی شدن . (منتهی ا
سبکیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ سنگینی و گرانی] سبک بودن؛ کموزنی.۲. [قدیمی، مجاز] چستیوچالاکی.۳. [عامیانه، مجاز] جلفی.۴. [مجاز] خواری و کوچکی.
قدمفرهنگ انتشارات معین(قَ دَ) [ ع . ] 1 - (اِ.) پای ، گام . ج . اقدام . 2 - واحد مسافت و آن فاصلة میان دو پایة یک فرد متوسط است به هنگام راه رفتن . 3 - (اِمص .) عمل ، کار. 4 - ثبات و
عقلفرهنگ انتشارات معین(عَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) دریافتن ، فهمیدن . 2 - (اِ.) نیروی ادراک . ؛~ کل بسیار دانا و خردمند. ؛~ سلیم اندیشه و دریافت انسان سالم و طبیعی . ؛~ کسی پاره سن