سبکریلغتنامه دهخداسبکری . [ س ُ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از غلامانی است که یعقوب لیث صفار با خود از سیستان بیاورد، و عمرو لیث او را ببغداد فرستاد با هدیه های نیکو به نزدیک موفق و احم
سبکسری، سبکسریفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیوقاری، جلفی، خواری، سبکی، فرومایگی ≠ وقر، وقار ۲. نادانی، حماقت
غالبلغتنامه دهخداغالب . [ ل ِ ] (اِخ ) نام برادر سبکری است (یکی از امرای امیر طاهربن محمدبن عمرو اللیث ) که به امر لیث بن علی (یکی دیگر از امرای طاهر) وی را گرفتند و زندانی کردن
دست بداشتنلغتنامه دهخدادست بداشتن . [ دَ ب ِ ت َ ] (مص مرکب ) رفض . ترک . رها کردن . ترک گفتن . یله کردن . دست کشیدن از. رهایی دادن . واگذاشتن . واگذاردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). اسوا
لیثلغتنامه دهخدالیث . [ ل َ ] (اِخ ) ابن علی بن اللیث الصفار. یکی از ملوک سلسله ٔ صفاریه در سیستان . وی پس از پسرعم خویش طاهربن محمد (296 هَ . ق .) به ولایت رسید و بلاد فارس را
شماریدنلغتنامه دهخداشماریدن .[ ش ُ دَ ] (مص ) تعداد کردن و شمردن . حساب کردن . شمار کردن . اندازه کردن . (ناظم الاطباء). حساب کردن . (آنندراج ). شمردن : پس چون لیث علی را به بغداد
بازافتادنلغتنامه دهخدابازافتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) بازاوفتادن . نکس کردن . برگشتن . (ناظم الاطباء). عقب افتادن . بازافتادن به چیزی ؛ رجوع شدن به وی . (ارمغان آصفی ). جدا شدن : چو