سبک بارلغتنامه دهخداسبک بار. [ س َ ب ُ ] (ص مرکب ) فارغ بال . (برهان ) (آنندراج ). آسوده . راحت : شدم سیر از این لشکر و تاج و تخت سبکبار گشتیم و بستیم رخت . فردوسی .آنچه دفع طبیعت
سبک بارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ گرانبار] کسی که بار سبک بر دوش داشته باشد.۲. حیوان بارکش که بارش سبک باشد.۳. [مجاز] شخص فارغ و آسوده و بیخیال و مجرد: ◻︎ در شاهراه جاه و بزرگی خطر
سبکباریلغتنامه دهخداسبکباری . [ س َ ب ُ ] (حامص مرکب ) آسودگی . راحتی . فارغبالی : گوشت که بر کتف وی [ ضحاک ] بود ریش گشت و بدرد آمد چنانکه شب و روز مرد را از درد سبکباری نبود و هی
فرمانپذیری سبکبارcarefree handlingواژههای مصوب فرهنگستانشرایطی که در آن سامانۀ واپایش رواز خودکار، هواگرد را در برابر واماندگی و مهارگسیختگی (departure) و بیشباری (overstress) به نحو مؤثر محافظت میکند
سبکباریلغتنامه دهخداسبکباری . [ س َ ب ُ ] (حامص مرکب ) آسودگی . راحتی . فارغبالی : گوشت که بر کتف وی [ ضحاک ] بود ریش گشت و بدرد آمد چنانکه شب و روز مرد را از درد سبکباری نبود و هی