سبغانهلغتنامه دهخداسبغانه . [ س َ ن َ / ن ِ ] (اِ) بیعانه و آن زری است که پیش از کار کردن بمزدور دهند. (برهان ) (آنندراج ).
سبطانةلغتنامه دهخداسبطانة. [ س َ ب َ ن َ ] (ع اِ) نی میان کاواک که بدان مرغان را اندازند. (منتهی الارب ). نیزه ای است میان خالی که بدان مرغان را اندازند و آن را زَبَطانة نیز گویند
سبعارةلغتنامه دهخداسبعارة. [ س ِ رَ / س ُ رَ ] (ع اِمص ) سبعار.سبعرة. (منتهی الارب ). رجوع به سبعار و سبعرة شود.
کام خاریدنلغتنامه دهخداکام خاریدن . [ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از میل کردن و اراده نمودن بچیزی باشد. (برهان ) (از آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). || آرزو کردن چیزی . (ناظم الاطباء). رغبت
سبغانهلغتنامه دهخداسبغانه . [ س َ ن َ / ن ِ ] (اِ) بیعانه و آن زری است که پیش از کار کردن بمزدور دهند. (برهان ) (آنندراج ).
سبطانةلغتنامه دهخداسبطانة. [ س َ ب َ ن َ ] (ع اِ) نی میان کاواک که بدان مرغان را اندازند. (منتهی الارب ). نیزه ای است میان خالی که بدان مرغان را اندازند و آن را زَبَطانة نیز گویند