سبد حصیری خرماگویش کرمانشاهکلهری: püšɪ گورانی: püšɪ سنجابی: püšɪ کولیایی: püšɪ زنگنهای: püšɪ جلالوندی: püšɪ زولهای: püšɪ کاکاوندی: püšɪ هوزمانوندی: püšɪ
سبدحصیریخرماگویش اصفهانی تکیه ای: --------- طاری: --------- طامه ای: --------- طرقی: --------- کشه ای: ---------- نطنزی: ---------
سبدلغتنامه دهخداسبد. [ س ُ ب َ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک مکه . (منتهی الارب ). موضعی است . (معجم البلدان ) : فبأوطاس فمر فالی بطن نعمان فأکناف سبد.ابن مناذر (از معجم البلدان )
سبدلغتنامه دهخداسبد. [ س َ ب َ ] (اِ) سبت . معرب آن «سبذه » و «سفط»، سریانی «سفطا» و کلمه از فارسی است «معجمیات عربیة سامیه 222». ظرفی که از چوب یا از نی یا امثال آن سازند برای
زنبیللغتنامه دهخدازنبیل . [ زَم ْ ] (اِ) بمعنی زنبیر است که چیزها در آن نهند و از جایی به جایی برند. (برهان ). سبد مانندی که از حصیر یا برگهای خرما بافند و بر آن دسته ای نصب کنند
سبدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام زنبیل، ساک، کیسه▲ طبق، خوانچه، تبگ، سینی، شانه گهواره، ننو، قنداق، قنداقه، تخت نوزاد، تختخواب بچه سبدحصیری، حصیر، سبد لباس سبد دستهدار، ساک، کی
پیزریلغتنامه دهخداپیزری . [ زُ ] (ص نسبی ) منسوب به پیزر. || پیزرفروش . (فرهنگ نظام ). || شیشه ٔ به پیزرگرفته . شیشه های بزرگ از قبیل قرابه و برنی و غیره که آنرا بپوشش از حصیر پی