سبتلغتنامه دهخداسبت . [ س ِ ] (اِ) سبزه ای که تنه ندارد و آن را چاروا خوردش و بتازی آن را رطب خوانند. (آنندراج ) (از هفت قلزم ) . || (ع اِ) چرمهای گاو به قرظ پیراسته . (منتهی ا
سبتلغتنامه دهخداسبت . [ س ُ / س َ ] (ع اِ) گیاهیست که بگیاه خطمی ماند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
سبتلغتنامه دهخداسبت . [ س َ ] (اِخ ) جایگاهی است بین طبریه و رمله نزدیکی عقبه و طبریه . (معجم البلدان ).
سبتلغتنامه دهخداسبت . [ س َ ] (ع مص ) استراحت . آسایش . (منتهی الارب ). فروخفتن . (زوزنی ) (دهار). || بریدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || قیام کردن . (دهار). || سر ستردن
سبطلغتنامه دهخداسبط. [ س َ ] (ع ص ) موی فروهشته . نقیض مجعد. (منتهی الارب ) (آنندراج ): شعری سبط؛ موی شیو. (مهذب الاسماء). دراز. (منتهی الارب ). طویل . ج ، سِباط. (اقرب الموارد
سَّبْتِفرهنگ واژگان قرآنشنبه (کلمه سبت در اصل به معناي قطع است ، و از همين جهت به قطع سير ، ميگويند سبت السير ، و نيز سبت الشعر ، تراشيدن مو است ، و سبت الانف ، بريدن بيني از ته است بع
سبت رشینلغتنامه دهخداسبت رشین . [ س َ ت َ رَ ] (اِخ ) نام بنات النعش است در منترات . (تحقیق ماللهند ص 197).
سَّبْتِفرهنگ واژگان قرآنشنبه (کلمه سبت در اصل به معناي قطع است ، و از همين جهت به قطع سير ، ميگويند سبت السير ، و نيز سبت الشعر ، تراشيدن مو است ، و سبت الانف ، بريدن بيني از ته است بع
سبت رشینلغتنامه دهخداسبت رشین . [ س َ ت َ رَ ] (اِخ ) نام بنات النعش است در منترات . (تحقیق ماللهند ص 197).
سبتیلغتنامه دهخداسبتی . [ س َ ] (ص نسبی ) منسوب به سبت ، روز اول هفته . انتساب بسبت است که روز اول هفته باشد. (الانساب سمعانی ).
سبتیةلغتنامه دهخداسبتیة. [ س ِ تی ی َ ] (ع ص نسبی ) نعال سبتیة؛ کفشهای از پوست گاو ساخته شده . (ناظم الاطباء). نعال از سبت ساخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به سِبت شود: