ساطرلغتنامه دهخداساطر. [ طِ ] (ع ص ، اِ) قصاب . (منتهی الارب ) (المنجد). || ستاره های درجه ٔ دویم مانند اقمار. (ناظم الاطباء).
ساطرونلغتنامه دهخداساطرون . [ طِ ] (اِخ ) نام رومی یکی از پادشاهان محلی عرب که در قرن سوم میلادی در حضر (واقع در میان دجله و فرات ) حکومت میکرد. و اعراب او را ضیزن نامند. شاپور او
ساطریوسلغتنامه دهخداساطریوس . (یونانی ، اِ) اسم یونانی جدوار و بمعنی مخلص الارواح است . (فهرست مخزن الادویه ).
ساطریونلغتنامه دهخداساطریون . [ طَ ] (یونانی ، اِ) به لغت یونانی چیزی است که آن را به عربی خصی الثعلب و خصیةالثعلب گویند، قوت باه دهد. (برهان ) (آنندراج ). خصی الثعلب . (الفاظ الاد
درازلغتنامه دهخدادراز. [ دَ / دِ ] (ص ) طویل . مقابل کوتاه . طولانی . نقیض کوتاه . (برهان ). مستطیل . مستطیله . طویله . مقابل قصیر. طویل و آن یا طولی است عمودی ، چنانکه از بالائ
ساطرلغتنامه دهخداساطر. [ طِ ] (ع ص ، اِ) قصاب . (منتهی الارب ) (المنجد). || ستاره های درجه ٔ دویم مانند اقمار. (ناظم الاطباء).
ساطرونلغتنامه دهخداساطرون . [ طِ ] (اِخ ) نام رومی یکی از پادشاهان محلی عرب که در قرن سوم میلادی در حضر (واقع در میان دجله و فرات ) حکومت میکرد. و اعراب او را ضیزن نامند. شاپور او
ساطریوسلغتنامه دهخداساطریوس . (یونانی ، اِ) اسم یونانی جدوار و بمعنی مخلص الارواح است . (فهرست مخزن الادویه ).
ساطریونلغتنامه دهخداساطریون . [ طَ ] (یونانی ، اِ) به لغت یونانی چیزی است که آن را به عربی خصی الثعلب و خصیةالثعلب گویند، قوت باه دهد. (برهان ) (آنندراج ). خصی الثعلب . (الفاظ الاد