سبائیهلغتنامه دهخداسبائیه . [ س َ ئی ی َ ] (اِخ ) صنفی از فرقه ٔ غالیه ٔ عبداﷲبن سبا. (مفاتیح ). پیروان عبداﷲبن سبا هستند که درباره ٔ علی (ع ) گزافه گویی کرد و گفت او پیغمبر بود و
سباکلغتنامه دهخداسباک . [ س َب ْ با ] (ع ص ) زرگر. مشتق از سبک ، بمعنی زر و سیم گداختن است . (آنندراج ) (غیاث ). سیم پالای . (مهذب الاسماء). گدازگر : سباک ربیع سیم برف در مسام ز
سباکیلغتنامه دهخداسباکی . [ س ِ کی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به سباکة که بطنی است از یحضب . (الانساب سمعانی ).
عیاضلغتنامه دهخداعیاض . (اِخ ) ابن عقبةبن سکون بن أشرس . جدی جاهلی بود و فرزندانش بطنی از کندة را تشکیل میدهند. (از الاعلام زرکلی از السبائک ).
اسلملغتنامه دهخدااسلم .[ اَ ل َ ] (اِخ ) ابن عدی بن حارثةبن مزیقیاء. جدی است جاهلی . فرزندان وی بطنی از خزاعه اند و منسوب بدو اسلمی است . (سبائک الذهب ص 66) (اعلام زرکلی ج 1 ص 1
حافی حمیریلغتنامه دهخداحافی حمیری . [ ی ِ ح ِم ْ ی َ ] (اِخ ) ابن قضاعة، از بنی حمیر. جدی جاهلی است . از فرزندان او بنوجرم و بنوبلی و بنومهره و بنوخالد و بنوجشم معروفند. رجوع به سبائک
سبیکهلغتنامه دهخداسبیکه . [ س َ ک َ / ک ِ ] (از ع ، اِ) پاره ٔ نقره و مانند آن گداخته . ج ، سبائک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زر و سیم گداخته . (دهار) (مهذب الاسماء). شوش