سایراواژهنامه آزاد(ترکمنی) خوش آوا شو، چهچه بزن؛ این کلمه فعل امر از کلمۀ سایراماق به معنی چهچه زدن، خوش آوا شدن، سخنور شدن است؛ برای نامگذاری دختران مناسب است.
ابوالحصینلغتنامه دهخداابوالحصین . [ اَ بُل ْ ؟ ] (اِخ ) محمدبن علی اصفهانی دیمرتی . او راست : مثالب ثقیف و سایرالعرب . کتاب الحماسه . (ابن الندیم ).
اعتقاد مذهبیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب مذهبی، ایمان، باور، اسلام، اسلامیت، بنیادگرایی سایرادیان: دین یهود، مسیحیت، دین زرتشت، آیین اهورامزدا، مذهب ثنوی، مذهب بودایی، بودائیسم (بودیسم)، هن
دستورالعمللغتنامه دهخدادستورالعمل . [ دَ رُل ْ ع َ م َ ] (اِ مرکب ) دستور کار. دستور عمل . برنامه ٔ کار. طرز و روش و ترتیب و نظام و نسق وحدود کار : ایضاً دستورالعملی در باب دیگر. (تار
قاسم ساروقیلانلغتنامه دهخداقاسم ساروقیلان . [ س ِ ] (اِخ ) ابن علاءالدوله ذوالقدر. جنگجوئی دلاور بود که به علت شجاعت و تهوری که داشت او را ساروقیلان لقب داده بودند. پدرش علاءالدوله ذوالقد