ساویزلغتنامه دهخداساویز. (ص ) شخص خوش خلق . نیک خو. (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ) : دلربا شوخ باید و خونریزنزد عاشق نه مشفق و ساویز.علی فرقدی .
سابیزجلغتنامه دهخداسابیزج . [ زَ ] (اِ) رستنی باشد که آن را مردم گیا خوانند و بعربی لفاح گویند و بیخ آن را اصل اللفاح نامند. (برهان ) (آنندراج ).مردم گیا، لفاح و اقسام میباشد و قو
خوش خلقلغتنامه دهخداخوش خلق . [ خوَش ْ / خُش ْ خ ُ ] (ص مرکب ) متواضع. باحوصله . (ناظم الاطباء). نیک خوی . ساویز. (یادداشت مؤلف ).
سابیزجلغتنامه دهخداسابیزج . [ زَ ] (اِ) رستنی باشد که آن را مردم گیا خوانند و بعربی لفاح گویند و بیخ آن را اصل اللفاح نامند. (برهان ) (آنندراج ).مردم گیا، لفاح و اقسام میباشد و قو