ساورلغتنامه دهخداساور. [ وَ ] (اِخ ) قریه ای است به استرآباد. (آنندراج ). چراگاه ممتازی است به پهنای نیم فرسخ که سکنه ٔ استرآباد ایام تابستان درآنجا در کلبه های کوچک سنگی یا چاد
ساور علیالغتنامه دهخداساور علیا. [ وَ رِ ع ُل ْ ] (اِخ )از جمله ٔ کوهستان و ییلاقات شاه کوه و ساور علیا. (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 169).
ساورمیهلغتنامه دهخداساورمیه . [ وَ می ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از فرق میان عیسی و محمد. (ابن الندیم ). رجوع به ساوردیه شود.
ساور علیالغتنامه دهخداساور علیا. [ وَ رِ ع ُل ْ ] (اِخ )از جمله ٔ کوهستان و ییلاقات شاه کوه و ساور علیا. (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 169).
ساورمیهلغتنامه دهخداساورمیه . [ وَ می ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از فرق میان عیسی و محمد. (ابن الندیم ). رجوع به ساوردیه شود.
ساورچلغتنامه دهخداساورچ . [ وَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان واقع در 80 هزارگزی شمال کرمان و 5 هزارگزی باختر راه مالرو شهداد به راور که دارای 10 ت
ساوردیهلغتنامه دهخداساوردیه . [ وَ دی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از نصرانیه . رجوع به ساورمیه شود. (نخبة الدهر دمشقی ص 262).
ساورزلغتنامه دهخداساورز. [ ] (اِخ ) (کوه ...) میانه ٔ طسوج ناحیه ٔ چرام کوه کیلویه و دیلگان ناحیه ٔ بویراحمدکوه کیلویه است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار 2 ص 337).