ساوجبلاغ مکریلغتنامه دهخداساوجبلاغ مکری . [ وَ ب ُ غ ِ م ُ ] (اِخ ) اکنون مهاباد خوانده میشود. رجوع به مهاباد شود.
چشمه ٔ معدنی ساوجبلاغ مکریلغتنامه دهخداچشمه ٔ معدنی ساوجبلاغ مکری . [ چ َ م َ ی ِ م َ دَ ی ِ وُ ب ُ غ ِ م ُ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «چشمه ای است در کوه قصر فرهاد در سیصد قدمی پل ساوجبلاغ ک
ساوجبلاغلغتنامه دهخداساوجبلاغ . [ وَ ب ُ ] (اِخ ) از شمال محدود است بطالقان و کوههای فشند و از مشرق به ارنگه و غارو از جنوب بشهریار و از مغرب بقزوین . ساوجبلاغ را میتوان بسه قسمت تق
ساوجبلاغلغتنامه دهخداساوجبلاغ . [ وَ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گرم بخش ترک شهرستان میانه . در 23 هزارگزی خاور بخش و 9 هزارگزی شوسه ٔ خلخال به میانه واقع شده است . هوای آن معتدل
ساوجبلاغلغتنامه دهخداساوجبلاغ . [ وَ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشکین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو واقع در 18 هزارگزی باختر خیار و یک هزارگزی شوسه ٔ خیاو به اهر. هوای آن معتدل
جامع ساوجبلاغلغتنامه دهخداجامع ساوجبلاغ . [ م ِ ع ِ وَ ب ُ ] (اِخ ) مسجدی است در ساوجبلاغ آن را بداق سلطان بن شیرخان بن شیخ حیدرخان مکری در سال 1089 هَ .ق . بنا کرده و موقوفاتی برای آن ق
چشمه ٔ معدنی ساوجبلاغ مکریلغتنامه دهخداچشمه ٔ معدنی ساوجبلاغ مکری . [ چ َ م َ ی ِ م َ دَ ی ِ وُ ب ُ غ ِ م ُ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «چشمه ای است در کوه قصر فرهاد در سیصد قدمی پل ساوجبلاغ ک
پیرانلغتنامه دهخداپیران . (اِخ ) از ایلات اطراف ساوجبلاغ مکری آذربایجان و مرکب از سیصد خانوار، زبان آنان کردی و شغلشان زراعت است . ایل پیران در لاهیجان کهنه و در ساوجبلاغ آذربایج
گرماجلغتنامه دهخداگرماج . [ ] (اِخ ) اسم طایفه ای از ایلات کرد است که در کرکوک سلیمانیه شهردوز سنجاق کوی حریر ساوجبلاغ مکری بانه مسکن دارد. این طایفه را بابان هم میگویند. (جغرافی
مافی و نانکلیلغتنامه دهخدامافی و نانکلی . [ وَ ک َ ] (اِخ ) از ایلهای کرد است که به فرمان شاه عباس از کوهستان راوندوز ساوجبلاغ مکری کوچانیده و در ری و شهریار و قزوین سکنی داده شدند. (از
بیکزاده حیدریلغتنامه دهخدابیکزاده حیدری . [ ب َ دَ ح َ دَ ] (اِخ ) بیگزاده حیدری . از ایلات اطراف ساوجبلاغ مکری آذربایجان و مرکب از 1500 خانوار است . شغل آنها زراعت و گله داری است . (یاد