ساهیلغتنامه دهخداساهی . (اِخ ) نام قومی از قبیله ٔ لر، اگرچه زبان لری دارند، لکن لر اصلی نیستند. (تاریخ گزیده ص 547).
ساهیلغتنامه دهخداساهی . (ع ص ) غافل و فراموشکار. (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (غیاث ). فراموشکار. ج ، ساهون . (مهذب الاسماء) : و گفت ای که گفتی توانگران مشتغل اند و ساهی و مست ملاه
صاحیلغتنامه دهخداصاحی .(ع ص ) صاح . ج ، صاحون ، صُحاة. (مهذب الاسماء). هوشیار. به خود بازآمده پس از مستی . مقابل سکران . || یوم صاح ؛ روز گشاده و بی ابر. (منتهی الارب ).
صاحيدیکشنری عربی به فارسیهوشيار , بهوش , عاقل , ميانه رو , معتدل , متين , سنگين , موقر , ادم هشيار(دربرابرمست) , هوشيار بودن , بهوش اوردن , از مستي دراوردن
چکاسهلغتنامه دهخداچکاسه . [ چ َ س َ / س ِ ] (اِ) خارپشت را گویند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). خارپشت راگویند و آن را ریکاسه و سیخول نیز نامند و بزبان (؟) تشی و به هندی ساهی
فراموشکارلغتنامه دهخدافراموشکار. [ ف َ ] (ص مرکب ) آنکه خوی فراموشی دارد. فرامشتکار. (یادداشت به خط مؤلف ). ساهی . (مهذب الاسماء). آنکه او را فراموشی بسیار دست دهد. کم حافظه : عقل ت
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) بی». وی یکی از سرکردگان قزلباش است که عثمانیها او را با یکصد و پنجاه نفر قزلباش پس از فتح چالداران و یکروز قبل از ورود به تبریز در قریه ٔ س
لاهیةلغتنامه دهخدالاهیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث لاهی . قوله تعالی : لاهیة قلوبهم (قرآن 3/21)؛ ای ساهیة غافلة مشغولة بالباطل عن الحق و تذکره .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ] (اِخ ) ابن محمد سرخسی ، مکنی به ابوالعباس . طبیب وعالم ریاضی و حکمت . متوفی به سال 86؟ او راست : کتاب الموسیقی الکبیر و الموسیقی الصغیر. کتاب ال