صانعیلغتنامه دهخداصانعی . [ ن ِ ] (اِخ ) وی یکی از شعرای عثمانی است و در سنجاق حمید بتحصیل پرداخت سپس به استانبول رفت و مدرسه ٔ نشانجی را طی کرد و در اواخر قرن 10 هَ . ق . درگذشت
صانعیلغتنامه دهخداصانعی . [ ن ِ ] (اِخ ) (مولانا...)از ولایت باخرز بود و بیشتر مثنوی میگفت . از اوست :بتو هر که او دعویی میکندچه دعوی که بی معنیی میکندتو را میوه شیرین و او راست
صانعیلغتنامه دهخداصانعی . [ ن ِ ] (اِخ ) وی از شعرای عثمانی و از مردم ادرنه و به عطازاده مشهور بود. پس از تحصیل علوم ادبیه و شرعیه به علم طب پرداخت پاره ای از معاجین ترتیب داده م
صانعیلغتنامه دهخداصانعی .[ ن ِ ] (اِخ ) شاعری است . صاحب صبح گلشن گوید: در صنعت نظم و صنایع و بدایع طبع رسا داشت و در عهد شاه طهماسب ماضی به معارک شعرا گردن می افراشت . او راست :
سان ایلدفرسولغتنامه دهخداسان ایلدفرسو. [ ] (اِخ ) شهری است به نزدیک شقوبیه . سکنه ٔ آن چهار هزار تن و دارای موقعیت بدیعی است که مردم تابستان را برای سیر و سیاحت به آن دیار میروند. گفته
اینچنین سانلغتنامه دهخدااینچنین سان . [ چ ُ / چ ِ ] (ق مرکب ) اینگونه . (آنندراج ). به این سان . (ناظم الاطباء).
سانلغتنامه دهخداسان . (اِخ ) از قرای بلخ . (معجم البلدان ج 5). شهری است بخراسان از گوزکانان و مر او را ناحیتی است آبادان و از وی گوسپند بسیار خیزد.(حدود العالم ). نام قصبه ای ا
سانفرهنگ مترادف و متضاد۱. روش، طرز، گونه، نمط ۲. رژه، مارش، مشق ۳. قرین، مانند، مثل ۴. رسم، قاعده، قانون ۵. پاره، حصه ۶. خوی، عادت
سانآیفرهنگ نامها(تلفظ: sān āy) (فارسی ـ ترکی) [سان = کیفیت ، چگونگی + آی (ترکی) ماه] ، کیفیت و چگونگی ماه ؛ (به مجاز) ماه گونه و ماهواره ؛ (در تداول عامه) مثل ماه ، مانند ماه
سان ایلدفرسولغتنامه دهخداسان ایلدفرسو. [ ] (اِخ ) شهری است به نزدیک شقوبیه . سکنه ٔ آن چهار هزار تن و دارای موقعیت بدیعی است که مردم تابستان را برای سیر و سیاحت به آن دیار میروند. گفته
اطنفلغتنامه دهخدااطنف . [ اَ ن َ ] (ع ص ) بصورت صیغه ٔ تعجب بدین سان آید: ما اطنفه ؛ چه کم خوار و ناخواهان و کم مال است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).چقدر زاهد است . (از
لاغرنجهلغتنامه دهخدالاغرنجه . [ غ َ رَ ج َ ] (اِخ ) نام دهی نزدیک شهر سان ایلد فونسو قریب شقوبیه ٔ اسپانیا. (حلل السندسیة ج 1 ص 362).
کیوانلغتنامه دهخداکیوان . [ ک َی ْ / ک ِی ْ ] (اِخ ) زحل . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 372). نام ستاره ٔ زحل است . (فرهنگ جهانگیری ). نام ستاره ٔ زحل است که در فلک هفتم می باشد. (بره