سانیجلغتنامه دهخداسانیج . (اِ) بمعنی سارنج که مرغکی است کوچک و سیاه و به آذربایجان سودان گویند. (اوبهی ). رجوع به سارنج و ساننج و سالنج و سارنگ شود.
ساریجهلغتنامه دهخداساریجه .[ ج َ ] (اِخ ) مردی از قبیله ٔ اویغور و جد امیر سونج آقا پسر سانشی بخشی از امیران اولجایتو است . رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی چ بیانی حاشیه ٔ ص 53 شو
ساریجالولغتنامه دهخداساریجالو. (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش تکاب شهرستان مراغه ، واقع در 22500 گزی شمال خاوری تکاب و 22500 گزی شمال خاوری راه ارابه روتکاب به شاهین دژ. کوهستا
ساریجالولغتنامه دهخداساریجالو. (اِخ ) دهی است ازدهستان نازلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، واقع در 18 هزارگزی شمال خاوری ارومیه ، و هزارگزی باختر راه ارابه رو آده به ارومیه . جلگه ای
ساریجالولغتنامه دهخداساریجالو. (اِخ ) دهی است جزء دهستان منجوان بخش خدآفرین شهرستان تبریز، واقع در 21 هزارگزی جنوب خدا آفرین ، و 21 هزارگزی راه شوسه اهر به کلیبر. کوهستانی و گرمسیر
ساریجلولغتنامه دهخداساریجلو. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سلطانیه بخش مرکزی شهرستان زنجان ، واقع در 33 هزارگزی زنجان و 8 هزارگزی راه شوسه ٔ قزوین به زنجان کوهستانی و سردسیر. آب