سام ابرصلغتنامه دهخداسام ابرص . [ سام م ِ اَ رَ ] (ع اِ مرکب ) بتشدید میم ، کریاس ، ودر خلاصه گفته که وی سوسمار است . (بحر الجواهر) (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نوعی از چلپاسه ه
ساملغتنامه دهخداسام . (اِخ ) عموسام . شخصیت مضحکی است از دموکراسی ایالات متحده ٔآمریکا. نام وی معرف هزل آمیز افراد آمریکایی است .
سأملغتنامه دهخداسأم . [ س َءْم ْ / س َ ءَ ] (ع مص ) بستوه آمدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِ) موت ،ترک همزه در آن مشهورتر است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (ص ) مک
ساملغتنامه دهخداسام . (اِ) آتش ، چه جانوری که در آتش مسکون میشود او را سام اندر میگویند یعنی اندر آتش و سمندر مخفف آن است . (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ) (جهانگیری ). آتش . (الفا
سوام ابرصلغتنامه دهخداسوام ابرص . [ س َ م ِ اَ رَ ] (ع اِ مرکب ) ج ِ سام ابرص . (ناظم الاطباء). رجوع به این کلمه شود.
سامفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدارای سَم؛ زهردار؛ زهرناک. سام ابرص: (زیستشناسی) [قدیمی] جانوری شبیه چلپاسه؛ ماترنگ؛ ماتورنگ.
صورالغتنامه دهخداصورا. [ ] (اِ) سام ابرص است و گفته اند نوعی از وزغ کبیرالرأس مربع شبیه برأس ام جنین عریض الجسد است و حردون را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه ). وزغ . سام ابرص