سامریلغتنامه دهخداسامری . [ م ِ ] (اِخ ) نام پادشاه کالیکوت ها است . (حبیب السیر چ تهران ج 4 ص 625).
سامریلغتنامه دهخداسامری . [ م ِ ] (اِخ ) ابوالفتح بن ابی الحسن . او راست : کتاب تاریخ . رجوع به ابوالفتح و معجم المطبوعات شود.
سامریلغتنامه دهخداسامری . [ م ِ ] (اِخ ) احمدبن محمد. رجوع به همین کلمه و رجوع به زرکلی ص 355 و رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص 200 شود.
سامریلغتنامه دهخداسامری . [ م ِ ] (اِخ ) سرهنگی بود از سرهنگان دیلمان و او از بزرگان مصر بود و دعوت مصر پذیرفته او را امیرجلیل سید معتمد از شام نوشتندی و بسامیری پیش المنتصر باﷲ
سامریهلغتنامه دهخداسامریه . [ م ِ ری ی َ ] (اِخ ) نام سال یازدهم بعثت رسول صلوات اﷲ علیه از سیزده سال توقف آن حضرت در مکه . (مؤلف ). سنه ٔ سامریة؛ نام سال یازدهم از نزول قرآن بمک
سامریهلغتنامه دهخداسامریه . [ م ِ ری ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از یهود سامری . (مفاتیح ). گروهی اند از یهود که در بیت المقدس و قرایای آن ساکن می باشند و ایشان بعد از موسی به نبوت ه
گوساله ٔ سامریلغتنامه دهخداگوساله ٔ سامری . [ ل َ / ل ِ ی ِ م ِ ] (اِخ ) گوساله ای که سامری ساخت از زر آنگاه که موسی به طور شده بود و بنی اسرائیل را به پرستش آن اغوا کرد. (یادداشت مؤلف )
سامریهلغتنامه دهخداسامریه . [ م ِ ری ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از یهود سامری . (مفاتیح ). گروهی اند از یهود که در بیت المقدس و قرایای آن ساکن می باشند و ایشان بعد از موسی به نبوت ه
سامریهلغتنامه دهخداسامریه . [ م ِ ری ی َ ] (اِخ ) نام سال یازدهم بعثت رسول صلوات اﷲ علیه از سیزده سال توقف آن حضرت در مکه . (مؤلف ). سنه ٔ سامریة؛ نام سال یازدهم از نزول قرآن بمک
گوساله ٔ سامریلغتنامه دهخداگوساله ٔ سامری . [ ل َ / ل ِ ی ِ م ِ ] (اِخ ) گوساله ای که سامری ساخت از زر آنگاه که موسی به طور شده بود و بنی اسرائیل را به پرستش آن اغوا کرد. (یادداشت مؤلف )
گاو سامریلغتنامه دهخداگاو سامری . [ وِ م ِ ] (اِخ )گاوی بود که سامری زرگر از طلا ساخته بود. (برهان ). در ادبیات اسلامی سامری نام مردی است از بنی اسرائیل که قوم مزبور را بپرستیدن گوسا