سامرالغتنامه دهخداسامرا. [ م َرْ را ] (اِخ ) سامراء. سامره . سرمن رأی . نام شهری است بناکرده ٔ معتصم کذا فی القنیه . (آنندراج ) : خلافته علی الشرط ببغداد و سامرا فی صفر. (طبری ا
سَامِراًفرهنگ واژگان قرآنجماعتي که در شب در بيابان پياده شوند و به گفتگو بپردازند (اين کلمه با وجود مفرد بودن معناي جمع مي دهد)
کرخ سامرالغتنامه دهخداکرخ سامرا.[ ک َ خ ِ م َرْ را ] (اِخ ) ناحیه ای است به دو فرسنگی سامره . (از نزهةالقلوب چ اروپا مقاله ٔ سوم ص 172). آن را کرخ فیروز گفته اند منسوب به فیروز پسر ب
کرخ سامرالغتنامه دهخداکرخ سامرا.[ ک َ خ ِ م َرْ را ] (اِخ ) ناحیه ای است به دو فرسنگی سامره . (از نزهةالقلوب چ اروپا مقاله ٔ سوم ص 172). آن را کرخ فیروز گفته اند منسوب به فیروز پسر ب
عمرنصرلغتنامه دهخداعمرنصر. [ ع ُ رُ ن َ ] (اِخ ) دیری بوده است در سامرا. و حسین بن ضحاک شعری درباره ٔ آن دارد که در معجم البلدان آمده است . رجوع به معجم البلدان یاقوت حموی شود.
هارونیلغتنامه دهخداهارونی . (اِخ ) قصری است در نزدیکی سامرا که به هارون واثق باﷲ خلیفه ٔ عباسی منسوب است و بر ساحل دجله بنا شده و تا سامرا یک میل فاصله دارد و معشوق برابر آن در جا