سامدلغتنامه دهخداسامد. [ م ِ ] (ع ص ) سر دروا دارنده . لهوکننده . سرود گوینده . (آنندراج ) (منتهی الارب ) : و انتم سامدون . (سوره ٔ النجم آیه ٔ 61). بازیگر. (ملخص اللغات ). || (
سَامِدُونَفرهنگ واژگان قرآنبيهوده کاران (از مصدر "سمود " به معني " لهو" و لهو به معناي هر عمل سرگرم کنندهاي است که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد . )
سوامدلغتنامه دهخداسوامد. [ س َ م ِ ] (ع اِ) ج ِ سامد: سوامداللیل خفاف الازواد؛ ای دوائم السیر. (منتهی الارب ). و قولهم سوامد اللیل خفاف الازواد؛ تعب و زحمت راندن شتران در شب سبب
سامانۀ مدیریت دادهنامهdata dictionary management systemواژههای مصوب فرهنگستانبرنامه یا نرمافزاری که برای مدیریت دادهنامه لازم باشد متـ . سامِدان DDMS
لهوکنندهلغتنامه دهخدالهوکننده . [ ل َهَْ وْ ک ُ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف مرکب ) نعت فاعلی از لهو کردن . آنکه لهو کند. سامد. (منتهی الارب ).
سردروالغتنامه دهخداسردروا. [ س َ دَرْ ] (ص مرکب ) غافل . گمراه . سردرهوا: سامد؛ سردروادارنده و پیوسته رونده از شتر و جز آن . (منتهی الارب ).