صامتفرهنگ مترادف و متضاد۱. عجم، گنگ، ناگویا ۲. بیصدا، خاموش، ساکت، سکون ۳. بیواک، مصمت، همخوان ≠ ناطق
سآمتلغتنامه دهخداسآمت . [ س َ م َ ] (ع اِمص ) بستوه آمدن . (غیاث ) (منتهی الارب ). معلوم شدن . (غیاث ) (منتهی الارب ) : اشتغال بشرح احوال بر یک کتاب فایت گرداند و به ملالت و سآم
سامطلغتنامه دهخداسامط. [ م ِ ](ع ص ، اِ) شیر ترش یا شیری که حلاوت تازگی از وی رفته باشد و هنوز مزه نگردانیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || نان بی نمک . (مهذب ال
صامتلغتنامه دهخداصامت . [ م ِ ] (اِخ ) شیخ طوسی در رجال او را در شمار اصحاب امام باقر محمدبن علی (ع ) آورده و گویا امامی است . (تنقیح المقال ج 2 ص 95).
سامتراسلغتنامه دهخداسامتراس . [ م ُ ] (اِخ ) جزیره ای است از مجمعالجزایر یونان در نزدیکی تراس دارای 47000 تن سکنه است . سابق بر این آنجا مرکز آئین عقاید و مذاهب مرموز کبیر بوده است
سامتراسلغتنامه دهخداسامتراس . [ م ُ ] (اِخ ) جزیره ای است از مجمعالجزایر یونان در نزدیکی تراس دارای 47000 تن سکنه است . سابق بر این آنجا مرکز آئین عقاید و مذاهب مرموز کبیر بوده است
گربه ٔ زبادلغتنامه دهخداگربه ٔ زباد. [ گ ُ ب َ / ب ِ ی ِ زَ / زُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) علامی در آئین اکبری نوشته که تراوش مستی جانوری است گربه آسا لختی بزرگتر از وی و پوز او درازت
ساموتراسلغتنامه دهخداساموتراس . [ م ُ ] (اِخ ) جزیره ای است از مجمعالجزایر یونان در نزدیکی تراس . رجوع به سامتراس و ایران باستان ص 748، 814، 1731 شود.
مُّسَوَّمَةًفرهنگ واژگان قرآننشاندار- چهار پايي كه آزادانه در مراتع مي چرد ونيازي به اينكه براي علوفه بريزند، ندارد(کلمه مسومه که از ماده(س،و،م) گرفته شده ، به معناي چريدن حيوان است ، گفته