سالنمافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدفترچه یا ورق کاغذ که در آن حساب روزها و ماهها را چاپ کنند؛ تقویم؛ گاهنامه.
سالنمای نجومیalmanacواژههای مصوب فرهنگستانکتابی شامل جداول نجومی و پیشبینی پدیدههای نجومی که بهطور سالانه منتشر میشود
سارسهلغتنامه دهخداسارسه . [ س ِ ] (اِخ ) فرانسیسک . از نقادان درام و داستان در فرانسه . متولد دوردان [ 1827 - 1899 م . ] است .مجموعه ٔ انتقادات نمایشی او در کتابی بنام «چهل سال ن
پارلغتنامه دهخداپار. (اِ) سال پیش . سال گذشته . عام اول . عام ماضی . (مهذب الاسماء). پارسال . سالی که بی فاصله پیش از امسال است . سنه ٔ ماضیه : بدو گفت گرسیوزای شهریارسیاوش از
فزونلغتنامه دهخدافزون . [ ف ُ ] (ص ، ق ) افزون . (غیاث ) (فرهنگ فارسی معین ). زیاد. علاوه . بیش : چرا عمر کرکس دوصد سال ویحک نماند ز سالی فزون تر پرستو. رودکی .میلفنج دشمن که دش
دو صدلغتنامه دهخدادو صد. [ دُ ص َ ] (عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) دویست . دو دفعه صد. (ناظم الاطباء) : چرا عمر کرکس دو صد سال ویحک نماندز سالی فزونتر پرستو. رودکی .بیامد دو صد م
عمرلغتنامه دهخداعمر. [ ع ُ ] (ع اِ) زندگانی . (منتهی الارب ) (دهار). حیات . (اقرب الموارد). زیست . زندگی . مدت حیات و زندگانی : چرا عمر کرکس دوصد سال ویحک نماند فزونتر ز سالی پ