25 فرهنگ

3714 مدخل


سالمند

sālmand

سال‌دار؛ سال‌دیده؛ کلان‌سال؛ سال‌خورده.

پیر، جاافتاده، زال، سالخورده، سالدیده، کلانسال، کهنسال، مسن، معمر ≠ جوان

aged, ageing, aging, ancient, elder , elderly, old