داد و ستدیلغتنامه دهخداداد و ستدی . [ دُ س ِ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به داد و ستد. قبض و اقباضی . تصرفی . بده بستانی : سایر سرکارات خرج ارقام مناصب و ملازمت و احکام تیولات و همه سالجات
تارمدازلغتنامه دهخداتارمداز. [ ] (اِخ ) یکی از امرای ترک ، معاصر غازان خان : و اباقاخان سالجوق خاتون را با جانب دماوند می گردانید و غازان را نیز با وی بازگردانید و با سجوبخشی (کذا)
مستوفی الممالکلغتنامه دهخدامستوفی الممالک . [ م ُ ت َ فِل ْ م َ ل ِ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) رئیس مستوفیان در عهد صفویه . شغل مستوفی الممالک را صاحب تذکرةالملوک (ص 16) چنین توصیف کرده است
همه سالهلغتنامه دهخداهمه ساله . [ هََم َ / م ِ ل َ / ل ِ ] (ق مرکب ) همیشه و پیوسته . (آنندراج ). در تمام مدت سال . (یادداشت مؤلف ) : اندازد ابروانت همه ساله تیر غوش وآن گاه گویدم
یایلاغلغتنامه دهخدایایلاغ . (ترکی ، اِ) ییلاق . جایی که تابستان در آن اقامت کنند. منطقه ٔ خوش آب و هوا که بهنگام تابستان بدانجا روند : چون هواگرم شد سلطان از اوچه عزم یایلاغ کوه ج