سالانهلغتنامه دهخداسالانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) منسوب بسال . و هر سال و سالیانه . (ناظم الاطباء). در هر سال . (استینگاس ). رجوع به سال شود.
سالانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مربوط به سال.۲. ویژگی کاری که در طول یک سال یک بار انجام شود.۳. ویژگی آنچه در طی یک سال بهطور مداوم انجام شود.۴. (قید) هر سال.
اَبیراهی سالانهannual aberrationواژههای مصوب فرهنگستانجابهجایی مختصر موضع یک ستاره در تصویر در طول سال، براثر حرکت زمین به دور خورشید
اختلافمنظر سالانهannual parallax, heliocentric parallaxواژههای مصوب فرهنگستاناختلافمنظر اجرام نجومی براثر حرکت سالانۀ زمین به دور خورشید
حلقۀ سالانهannual ring, annual layerواژههای مصوب فرهنگستانهریک از لایههای چوبی که در طول یک سال به تنۀ درخت افزوده شود