ساروزنلغتنامه دهخداساروزن . [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قشلاق بزرگ بخش گرمسار شهرستان دماوند، واقع در 3 هزارگزی جنوب گرمسار. کوهستانی ، سردسیر، و آب آن از حبله رود، و محصول آن
ساقورلغتنامه دهخداساقور. (ع اِ) گرمی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آهنی است که بدان خر را داغ کنند. (منتهی الارب ). آهنی است که در آتش می تابند و اسب و شتر و امثال آن را با آن
ساقزلغتنامه دهخداساقز. (اِخ ) سقز. یکی از جزایر عثمانی است واقع در کرانه های غربی آناطولی بمساحت 826 کیلومتر مربع و تنگه ٔ میان آناطولی و این جزیره 18 هزارگز وسعت دارد. کوهستانی
ساقزلغتنامه دهخداساقز. (اِخ ) قصبه ای است در جزیره ٔ ساقز و مرکز همان جزیره و مرکز سنجاقی بهمین نام . و در محل آن را «قاسترو» گویند که معنی قلعه دارد. این قصبه اهمیت تجارتی دارد
ساقونلغتنامه دهخداساقون . (اِخ ) یکی از امرای اُیغور که بسال 605 هَ . ق . پس از جلوس منکوقاآن ضد وی مواضعت کردند. نام وی در یک نسخه ٔ خطی معتبر از جهانگشا ساقوز آمده است . رجوع ب
ساروزنلغتنامه دهخداساروزن . [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قشلاق بزرگ بخش گرمسار شهرستان دماوند، واقع در 3 هزارگزی جنوب گرمسار. کوهستانی ، سردسیر، و آب آن از حبله رود، و محصول آن
ساقورلغتنامه دهخداساقور. (ع اِ) گرمی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آهنی است که بدان خر را داغ کنند. (منتهی الارب ). آهنی است که در آتش می تابند و اسب و شتر و امثال آن را با آن
ساقزلغتنامه دهخداساقز. (اِخ ) سقز. یکی از جزایر عثمانی است واقع در کرانه های غربی آناطولی بمساحت 826 کیلومتر مربع و تنگه ٔ میان آناطولی و این جزیره 18 هزارگز وسعت دارد. کوهستانی
ساقزلغتنامه دهخداساقز. (اِخ ) قصبه ای است در جزیره ٔ ساقز و مرکز همان جزیره و مرکز سنجاقی بهمین نام . و در محل آن را «قاسترو» گویند که معنی قلعه دارد. این قصبه اهمیت تجارتی دارد